آسیب شناسی نظام علمی کشور در حوزه علم دینی2
ادامه مطلب قبلی:
4- اشکال بعدی مخصوص افرادی در دو سر یک طیف است. عدهای به دلیل عدم درک درست از معنای علم دینی، آن را انکار می کنند و گاها با ارائه چند مثال ساده از بیخ و بُن میخواهند علم دینی را زیر سوال ببرند، برای مثال مطرح می کنند آیا در ریاضیات اسلامی، 2+2 برابر با 4 نمی شود و یا در فیزیک اسلامی آب در 100درجه سانتیگراد نمی جوشد؟ و قس علی هذا... . از این بدتر، بعضی هنوز در این که حداقل علوم انسانی اجتماعی، اسلامی و غیر اسلامی دارد، شک دارند، چه رسد به این که درک درستی از معنای فیزیک و یا ریاضیات اسلامی داشته باشند. اشکال بعدی به سر دیگر طیف که نگارنده آن ها را متوقفین در معنا می نامد، بازمیگردد. قبل از طرح اشکال بگوییم که بنده با کشف و فهم درست از معنای علم دینی موافق هستم ولی به نظرم برخیها در این زمینه افراط می کنند. به نظر بنده بعد از آنکه فردی به یک تعریف و الگو رسید (پس از بحث و تبادل نظر با دیگران و نهایی کردن الگوی خود)، دیگر نوبت تولید علم دینی و یا بومی میرسد. ولی آنها مثلا به جای اینکه بیایند در رشته تخصصی خود مثلا جامعه شناسی، کار تلفیقی انجام دهند، دوباره و دوباره در آثار بعدیشان به شرح وتفصیل معنای مورد نظرشان می پردازند. باز هم تاکید می کنم که حتی شرح و بسط معنی هم به خودیِ خود اشکال ندارد، اما بنده با توقف در معنا و شرح آن مخالفم. آقایی که در علم دینی الگو داری یکبار و برای یکبار هم که شده در رشته تخصصی خود، یکبار کار عملی برای تولید علم دینی انجام بده، اگر در رشته اقتصاد هستی، یکبار و فقط برای یکبار هم که شده یکی از مسائل اقتصاد را با مبانی دینی حل کن و اگر جامعه شناس هستی و.... همین طور.
5-کار هایی هم که در حوزه تولید علم و به طور خاص علم بومی و دینی انجام می شود معمولا ناظر به مسائل جامعه نیست و برای جامعه ما راهکاری نمی دهد. میپذیریم که اصل قدم نهادن در راه تولید علم و به طور خاص علم بومی و دینی کاری است مقدس و اندیشمند و بالاخره برای تولید علم به معنای واقعی کلمه باید از یک جایی شروع کرد. اما از آن جهت که می خواهیم نگاه آسیب شناسانه داشته باشیم عرض می کنم فرض یک محقق اقتصاد اسلامی مبتنی بر انسان شناسی اسلامی به این نتیجه می رسد که رفتارهای اقتصادی جامعه با توجه به نوع نگاه غربی فرضا در مورد عرضه وتقاضا غلط است از آن جهت که اصل قناعت در اسلام وجود دارد و انسان مسلمان قانع است و برای او میزان عرضه فرقی ندارد و تاثیری در رفتار های اقتصادی او و میزان تقاضای او ندارد، او صرفا به اندازه نیازش خرید می کند، پس رابطه عرضه وتقاضا در جامعه اسلامی با آنچه که در الگوی غربی وجود دارد، کاملا متفاوت است. اما سوال بنده این جاست که این الگو، در حال حاضر برای جامعه موجود ما راهگشا خواهد بود؟ فرهنگ جامعه ما همانطور که اشاره کردم غربزده است و ما باید برای برون رفت از وضعیت موجود، راهکار بدهیم و نه صرفا برای جامعه مطلوب. البته نگارنده هیچ گاه نیاز به الگو سازی برای آن هنگام را غلط نمیدانم لکن دغدغهام این است حتما در کار علمی وضعیت موجود جامعه و مسائل موجود جامعه لحاظ شود. البته مثالی که زده شد ، یکی از بهترین کار های علمیای بود که می شد، انجام داد وضعیت بقیه کارهایی که نه ناظر به مسائلاند و نه از مبانی به سطح رسیده اند، بسیار بدتر از این است . البته یک محقق باید کاملا حواسش جمع باشد که اگر می خواهد حل مسئله کند، در پارادایم غربی نخواهد به حل مسئله با نگاه ظاهری اسلامی بپردازد. برای توضیح بیشتر شاید مثال آن فقیه جالب باشد که دو نفر می خواستند یکی از بازی های قمار را انجام دهند، سراغ او آمدند و حکمش را پرسیدند فقیه گفت حرام است ولی آن ها گوش ندادند و رفتند بازی کردند. در هنگام بازی، آن وسیلهای که بالا میانداختند و بعد از پایین آمدن به یک جهتی می افتاد، یکبار به حالتی افتاد که به هیچ طرفی کامل ایستاده نبود، اختلاف پیدا کردند و برای حل آن اختلاف به سراغ فقیه رفتند. آن فقیه هم با راهکارهای فقهی شروع به حل مسئله آنها کرد و اساسا فراموش کرد که این بازی آنها به کل حرام بوده و از اساس نباید انجام میشده است.
ادامه دارد...