شهامت گذشتن از گردوها
این مطلب قشنگ رو محمد آقای باغستانی برام فرستاده شما هم بخونید
نشانه های قحطی در ایران !
اوایل دهه شصت نوجوانی بیش نبودم،
اما خوب به خاطر دارم
آن روزهایی را که تنها شامپوی موجود
شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می کردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یک عدد صورتی رنگش که رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی کیف می کردیم.
سس مایونز کالایی لوکس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شکلاتی یام یام تنها دلخوشی کودکی بود.
صف
های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!.
.
.
صف
های کپسول گاز که با کامیون در محله ها توزیع می شد
.
.
خالی کردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...
نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت
.
و پوشیدن کفش آدیداس یک رویا بود
همه اینها بود، بمب هم بود و موشک و شهید و ...
اما کسی از قحطی صحبت نمی کرد
یادم هست با تمام سختی ها وقتی وانت برای جمع آوری کمک های مردمی وارد کوچه می شد
بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر
بود
.
.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی
بود،
خب درد هم بود...
و اما امروز
امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوکس خارجی در هر محله و گوشه کناری به چشم می خورند و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شکلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا
موبایل و تبلت و ...
داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا و البته
بستنی با روکش طلا !
.
.
و حال ، این تن های فربه، تکیه زده بر صندلی های
نرم اتومبیل های گرانقیمت
از شنیدن کلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
.
.
.
متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له کردن دیگران سیری ناپذیر شده است ...!!
و بعضی چیزها را هم
بهتره نگیم
.
قحطی امروز که در این روزگاران آن
را به وضوح لمس می کنیم :
قحطى
ایمان است
قحطی اخلاق است
قحطی عشق و محبت است
قحطی انسانیت است
.
.
.
و اینک در سال جدید
فرصتی دوباره
فرصتی برای بازگشت
آغوش
او برایمان باز است
سال
حماسه سیاسی و اقتصادی
سلام دوستان
باز هم مثل همیشه امام عزیزمون آقا سید علی خامنه ای با نامگذاری شایسته ای برای امسالِ ما تعیین وظیفه کردند ان شا الله بتوانیم از این تکلیف الهی سربلند بیرون بیاییم حالا بعدا در مورد هر کدام از دو حماسه مذکور نکاتی دارم که اشاره خواهم کرد . برای همه شما سال خوبی رو آرزومندم
به نام خدا
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
---------------------------
پینوشت:
داشتم فکر میکردم حواسمون بهاندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و مطمئن باشیم که
مشت خدا از مشت ما بزرگتره
امام صادق علیه السلام در دعایی میفرماید:
یَا مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی مِنْ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ مَا أَنْتَ أَهْلُه
ای عطا کنندهی خیرها! بر محمد و آل محمد درود و رحمت فرست و به من خیر دنیا و آخرت را ـ آن چنان که در خور تو است ـ عطا نما.
کافی، ج 2، ص 259
--
زاهدان و عابدانی
که پیوندی با جهاد و شهادت و مبارزه ندارند، خواسته یا نخواسته دوستدار امام غایب اند، نه امام قائم. مطلوب اینان
غایب آل محمد است، نه قائم آنها...
آیت الله جوادی آملی
این داستان برای یکی از دوستان نزدیک بنده اتفاق افتاده، حتما بخونید
زمانی در بچگی باغ انار بزرگی داشتیم که ما بچه ها خیلی دوست داشتیم،تابستونا که گرمای شهر طاقت فرسا می شد، برای چند هفته ای کوچ می کردیم به این باغ خوش آب و هوا که حدوداً 30 کیلومتری با شهر فاصله داشت، اکثراً فامیل های نزدیک هم برای چند روزی میومدن و با بچه هاشون، در این باغ مهمون ما بودن، روزهای بسیار خوش و خاطره انگیزی ما در این باغ گذروندیم اما خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم، شاید زیاد خاطره خوشی نیست اما درس بزرگی شد برای من در زندگیم!
تا جایی که یادمه، اواخر شهریور بود، همه فامیل اونجا جمع بودن چونکه وقت جمع کردن انارها رسیده بود، 8-9 سالم بیشتر نبود، اون روز تعداد زیادی از کارگران بومی در باغ ما جمع شده بودن برای برداشت انار، ما بچه ها هم طبق معمول مشغول بازی کردن و خوش گذروندن بودیم! بزرگترین تفریح ما در این باغ، بازی گرگم به هوا بود اونم بخاطر درختان زیاد انار و دیگر میوه ها و بوته ای انگوری که در این باغ وجود داشت، بعضی وقتا میتونستی، ساعت ها قائم شی، بدون اینکه کسی بتونه پیدات کنه!
بعد از نهار بود که تصمیم به بازی گرفتیم، من زیر یکی از این درختان قایم شده بودم که دیدم یکی از کارگرای جوونتر، در حالی که کیسه سنگینی پر از انار در دست داشت، نگاهی به اطرافش انداخت و وقتی که مطمئن شد که کسی اونجا نیست، شروع به کندن چاله ای کرد و بعد هم کیسه انارها رو اونجا گذاشت و دوباره این چاله رو با خاک پوشوند، دهاتی ها اون زمان وضعشون خیلی اسفناک بود و با همین چند تا انار دزدی، هم دلشون خوش بود!
با خودم گفتم، انارهای مارو میدزی! صبر کن بلایی سرت بیارم که دیگه از این غلطا نکنی، بدون اینکه خودمو به اون شخص نشون بدم به بازی کردن ادامه دادم، به هیچ کس هم چیزی در این مورد نگفتم!
غروب که همه کار گرها جمع شده بودن و میخواستن مزدشنو از بابا بگیرن، من هم اونجا بودم، نوبت رسید به کارگری که انارها رو زیر خاک قایم کرده بود، پدر در حال دادن پول به این شخص بود که من با غرور زیاد با صدای بلند گفتم: بابا من دیدم که علی اصغر، انارها رو دزدید و زیر خاک قایم کرد! جاشم میتونم به همه نشون بدم، این کارگر دزده و شما نباید بهش پول بدین!
پدر خدا بیامرز ما، هیچوقت در عمرش دستشو رو کسی بلند نکرده بود، برگشت به طرف من، نگاهی به من کرد، همه منتظر عکس العمل پدر بودن، بابا اومد پیشم و بدون اینکه حرفی بزنه، یه سیلی زد تو صورتم و گفت برو دهنتو آب بکش، من خودم به علی اصغر گفته بودم، انارها رو اونجا چال کنه، واسه زمستون! بعدشم رفت پیش علی اصغر، گفت شما ببخشش، بچس اشتباه کرد، پولشو بهش داد، 20 تومان هم گذاشت روش، گفت اینم بخاطر زحمت اضافت! من گریه کنان رفتم تو اطاق، دیگم بیرون نیومدم!
کارگرا که رفتن، بابا اومد پیشم، صورت منو بوسید، گفت میخواستم ازت عذر خواهی کنم!
اما این، تو زندگیت هیچوقت یادت نره
که هیچوقت با آبروی کسی بازی نکنی...
علی اصغر کار بسیار ناشایستی کرده اما بردن آبروی انسانی جلو فامیل و در و همسایه، از کار اونم زشت تره!
شب علی اصغر اومد سرشو انداخته پایین بود و واستاده بود پشت در، کیسه ای دستش بود
گفت اینو بده به حاج آقا بگو از گناه من بگذره!
کیسه رو که بابام بازش کرد، دیدیم کیسه ای که چال کرده بود توشه، به اضافه همه پولایی که بابا بهش داده بود...
سخنی بسیار زیبا ازحضرت علی ع
امام علی(علیه السلام) به مالک اشتر:
ای مالک!
اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی،
فردا به آن چشم نگاهش مکن
شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی
6-اشکال بعدی یک اشکال ساختاری در وزارت علوم می باشد و آن اینکه رویه ارتقای اساتید در دانشگاه ها، هیچ ربطی به لزوم فعالیت آن ها در حوزه علوم دینی و بومی ندارد. این مطلب نه تنها کمکی به علاقه مندان و دغدغهمندان فعالیت در این حوزه نمی کند بلکه معمولا به شدت به ضرر آنها است. از این جهت که معمولا کارهای تلفیقی متناسب با استانداردهای موجود مقالات علمی پژوهشی نیست و لذا استاد دغدغهمند برای تلفیق - به دلیل اینکه وقتش را برای این مطالب می گذارد - قطعا دیگر وقت نوشتن مقالات با استانداردهای موجود را ندارد. پس نه تنها مشوقی برای این دسته از اساتید وجود ندارد بلکه از طرف دیگر آنها نمیتوانند مانند دیگران ارتقا پیدا کنند به همین دلیل ما در حال حاضر اساتیدی داریم که به درجه دانشیاری و استادی رسیده اند ولی سکولار هستند و هیچ اعتقادی به علم دینی ندارند چه برسد به اینکه در این راستا بخواهند قدم بردارند در صورتی که گاها بهترین اساتید راهنمای دانشجویان در حوزه های تلفیقی هنوز در مراتب پایین دانشگاهی قرار دارند.
7- عدم حمایت مالی از تولید علوم تلفیقی اسلامی و بومی علی رغم مشاهده اسراف بیت المال در پروژه های میلیاردی تکراری با تغییر مدیران. یک استاد اگر بخواهد کار تلفیقی انجام دهد، قرار داد پروژه اش حداکثر و در بهترین حالت بین 10 الی 30 میلیون تومان است اما همین استاد اگر برای پروژههای تحقیقی وزارتخانههای مختلف که معمولا با تغییرات وزیر و مدیران کل دوباره انجام می شود، قرارداد ببندد، خیلی راحت بین 100 میلیون تا یک میلیارد تومان مبلغ قرار داد است. با این حال نگارنده معتقد است اگر از دغدغهمندان حوزه علم دینی و بومی حداقل حمایتهای لازم مالی هم صورت گیرد - به نحوی که آنها مجبور نشوند برای گذران زندگی مشغول کارهای دیگر شوند – باز هم وضعیت تولید علم دینی و بومی بسیار بهتر از حالت خواهد شد.
و بالاخره نکته آخر اینکه حرف برای گفتن زیاد است منتها آنچه ما نیاز داریم، همت و ارادهای بلند در فهم مسائل انقلاب اسلامی و مطالعه و تلاش برای ارائه راهکار و پیگیری برای تحقق آن است. ضمنا توصیه آخرین این حقیر این است یکبار و برای یکبار هم که شده به جای رد و پذیرش نظریات با نسبت دادن آن نظریه به اساتید و یا موسسات و مجموعه های علمی خاص، برویم "ما قال" ها را فهم کنیم. بعضی ها میگویند: این نظر برای فرهنگستان است پس مورد تایید یا رد است، فلان نظر برای موسسه امام خمینی است پس ... ، این را طیف غربشناسی میگویند پس... ، آن را طیف شهید مطهری میگویند پس... . تا زمانی که ما در این نقطه باشیم به جایی نخواهیم رسید.
والسلام علی من اتبع الهدی
قابل توجه آقایان مسئول
«اگر مکتب اسلام را حفظ بکنید، مطمئن باشید که هیچ قدرتی به آنها آسیب نمیرساند. یکی از تعلیمات مکتب ما این است که با هم متفق باشیم. هرکسی برضد یکی دیگر بگوید از مکتب خارج شده است و اصلا به درد ایران دیگر نمیخورد. دولت بخواهد مجلس را تضعیف کند، مجلس بخواهد دولت را تضعیف بکند، تمامی اینها برخلاف مکتب اسلام و مخالفت با مکتب اسلام است. باید این آقایان همان طور که مدعی هستند اسلامی هستیم، باید در عمل، قول، خطابه، حرف، نوشته و روزنامههایشان نشان بدهند که ما مسلمانیم. این چه مسلمانی است که هر روزنامه که برای یک طایفه است به دیگری فحاشی میکند؟ ما چه جوابی به مردم باید بدهیم؟ که مردم باید بگویند چه خبر است که مجلس با رئیس جمهور و رئیس جمهور با مجلس اینگونه میکند؟ چرا صدای مردم را در میآورید؟ من از لسان اسلام نصیحتشان میکنم که باهم اختلاف نکنید. چه میراثی هست که میخواهید قسمت کنید و سرش اختلاف میکنید؟ این همه مردم جوانهایشان را دادند و میراث برای شما گذاشتند که شما اینطور توی سرهم بزنید و فساد ایجاد کنید؟ میراث پدر کدامتان هست که اینگونه میکنید؟ یک قدری با هم رفیق و برادر و دوست باشید. یک چنین ملتی که با این صفا و خوبی داریم که در همه قضایا پشتیبان دولت و رئیس جمهور و مجلسشان هستند، حیف است که عواطف ملت را جریحهدار کنیم و ما بشینیم و با هم مخالفت کنیم. نه خدا راضی است نه ملت؛ ملت ناراحت است از این کار؛ جهات شرعی و اخلاقی راحفظ کنید. قبرستانها پر است از جوانها که در راه این اسلام و مملکت کشته شده است، توجه کنید. قدری هوای نفس را کنار بگذارید، تمام گرفتاریهای ما سر این هوای نفسی است که ما داریم، اعدا عدو این انسان همین نفس ماست، قدری جلوی این را بگیرید.» (15/5/59)
ادامه مطلب قبلی:
4- اشکال بعدی مخصوص افرادی در دو سر یک طیف است. عدهای به دلیل عدم درک درست از معنای علم دینی، آن را انکار می کنند و گاها با ارائه چند مثال ساده از بیخ و بُن میخواهند علم دینی را زیر سوال ببرند، برای مثال مطرح می کنند آیا در ریاضیات اسلامی، 2+2 برابر با 4 نمی شود و یا در فیزیک اسلامی آب در 100درجه سانتیگراد نمی جوشد؟ و قس علی هذا... . از این بدتر، بعضی هنوز در این که حداقل علوم انسانی اجتماعی، اسلامی و غیر اسلامی دارد، شک دارند، چه رسد به این که درک درستی از معنای فیزیک و یا ریاضیات اسلامی داشته باشند. اشکال بعدی به سر دیگر طیف که نگارنده آن ها را متوقفین در معنا می نامد، بازمیگردد. قبل از طرح اشکال بگوییم که بنده با کشف و فهم درست از معنای علم دینی موافق هستم ولی به نظرم برخیها در این زمینه افراط می کنند. به نظر بنده بعد از آنکه فردی به یک تعریف و الگو رسید (پس از بحث و تبادل نظر با دیگران و نهایی کردن الگوی خود)، دیگر نوبت تولید علم دینی و یا بومی میرسد. ولی آنها مثلا به جای اینکه بیایند در رشته تخصصی خود مثلا جامعه شناسی، کار تلفیقی انجام دهند، دوباره و دوباره در آثار بعدیشان به شرح وتفصیل معنای مورد نظرشان می پردازند. باز هم تاکید می کنم که حتی شرح و بسط معنی هم به خودیِ خود اشکال ندارد، اما بنده با توقف در معنا و شرح آن مخالفم. آقایی که در علم دینی الگو داری یکبار و برای یکبار هم که شده در رشته تخصصی خود، یکبار کار عملی برای تولید علم دینی انجام بده، اگر در رشته اقتصاد هستی، یکبار و فقط برای یکبار هم که شده یکی از مسائل اقتصاد را با مبانی دینی حل کن و اگر جامعه شناس هستی و.... همین طور.
5-کار هایی هم که در حوزه تولید علم و به طور خاص علم بومی و دینی انجام می شود معمولا ناظر به مسائل جامعه نیست و برای جامعه ما راهکاری نمی دهد. میپذیریم که اصل قدم نهادن در راه تولید علم و به طور خاص علم بومی و دینی کاری است مقدس و اندیشمند و بالاخره برای تولید علم به معنای واقعی کلمه باید از یک جایی شروع کرد. اما از آن جهت که می خواهیم نگاه آسیب شناسانه داشته باشیم عرض می کنم فرض یک محقق اقتصاد اسلامی مبتنی بر انسان شناسی اسلامی به این نتیجه می رسد که رفتارهای اقتصادی جامعه با توجه به نوع نگاه غربی فرضا در مورد عرضه وتقاضا غلط است از آن جهت که اصل قناعت در اسلام وجود دارد و انسان مسلمان قانع است و برای او میزان عرضه فرقی ندارد و تاثیری در رفتار های اقتصادی او و میزان تقاضای او ندارد، او صرفا به اندازه نیازش خرید می کند، پس رابطه عرضه وتقاضا در جامعه اسلامی با آنچه که در الگوی غربی وجود دارد، کاملا متفاوت است. اما سوال بنده این جاست که این الگو، در حال حاضر برای جامعه موجود ما راهگشا خواهد بود؟ فرهنگ جامعه ما همانطور که اشاره کردم غربزده است و ما باید برای برون رفت از وضعیت موجود، راهکار بدهیم و نه صرفا برای جامعه مطلوب. البته نگارنده هیچ گاه نیاز به الگو سازی برای آن هنگام را غلط نمیدانم لکن دغدغهام این است حتما در کار علمی وضعیت موجود جامعه و مسائل موجود جامعه لحاظ شود. البته مثالی که زده شد ، یکی از بهترین کار های علمیای بود که می شد، انجام داد وضعیت بقیه کارهایی که نه ناظر به مسائلاند و نه از مبانی به سطح رسیده اند، بسیار بدتر از این است . البته یک محقق باید کاملا حواسش جمع باشد که اگر می خواهد حل مسئله کند، در پارادایم غربی نخواهد به حل مسئله با نگاه ظاهری اسلامی بپردازد. برای توضیح بیشتر شاید مثال آن فقیه جالب باشد که دو نفر می خواستند یکی از بازی های قمار را انجام دهند، سراغ او آمدند و حکمش را پرسیدند فقیه گفت حرام است ولی آن ها گوش ندادند و رفتند بازی کردند. در هنگام بازی، آن وسیلهای که بالا میانداختند و بعد از پایین آمدن به یک جهتی می افتاد، یکبار به حالتی افتاد که به هیچ طرفی کامل ایستاده نبود، اختلاف پیدا کردند و برای حل آن اختلاف به سراغ فقیه رفتند. آن فقیه هم با راهکارهای فقهی شروع به حل مسئله آنها کرد و اساسا فراموش کرد که این بازی آنها به کل حرام بوده و از اساس نباید انجام میشده است.
ادامه دارد...
مولایم ...
ما را چه به همراهی تو
بتاز ای تک سوار تنها...
ما
طفلان رهیم
اسیران خر مهره دنیا
چرب و شیرین ها، کین و نفرت
ها
نه روی آمدن داریم و نه زانوانی برای بغل گرفتن
تو عمار می خواستی
و ما لیاقت غلامی قنبر تو را هم نداشتیم
ما لایق دستان نوازش گر و
نگاه نگران تو نیستیم
ما شرمنده ایم...
شرمنده تر از هر
روز
دیروز روز سیاه ما بود
و قصه پر غصه ما عبرت دیگران
یکشنبه سیاه
سیاه تر از هر شب
...تو به انتظار ما
نمان
بتاز ای سردار سر به دار تنها
ما را لیاقت تو نیست ای تک سوار
تنها
برو ای مسافر تنها
ای قافله دار تنها
ای امیر سکوت و
فریاد
ای بغض فروخورده
ای سر در گریبان چاه تنهایی
ای اشک
های تو شبنم و دل های ما رها
برو ای ناخدای تنها
بادبان ها را بکش
که طوفان ها در راه است
ما را لیاقت نگاه نگران پدر نیست
ما گرفتار
چاه های نفس خویشیم
همنشین گرگ های فربه اما چالاک
راستی ...چه نفس
های چاق و چله ای کرده ایم
زندانی مکر خود شده ایم
اسیر زلیخای دنیا
اما نه ...
می دانیم که نمی روی
تو مهربان ترین پدر دنیا
هستی
و ما ناخلف ترین ...
ما دستان خود را از تو رها
کردیم
اما تو دست های ما را بگیر
اگر بروی تنها می
شویم
... تنها تر از همیشه
صدای زوزه گرگ های زمستان می آید
و
بوی فتنه سامری ها
سردار تنهای من نرو
نرو ای شیر خط شکن ، ای حیدر
خراسان
ما را هم با خود ببر
ای ناخدای سفینه نجات
همت های
کوتاه ما را نبین
و دست های ضعیف ما را بگیر ...
منبع:www.mashreghnews.ir
مقدمه:
جریان تولید علم و جنبش نرم افرازی از آغاز دهه 80 با فرمایشات مکرر مقام معظم رهبری و پیگیری برخی دغدغه مندان و صاحب نظران در حوزه و دانشگاه در کشور شکل گرفته است تا ان شاالله آمادهساز تحقق عدالت و پیشرفت برای انقلاب باشد. اما متاسفانه هنوز فضای عمومی و کلی علمی کشور خود را نسبت به این مسئله آماده نکرده است. لازمه تحققِ اهداف این حرکت، متناسبسازی ساختارها، روشها و در یک کلام اقتضای جامعه و به طور خاص جامعه علمی کشور به این سمت و سو میباشد. یعنی اینکه اگر ما به دنبال یک حرکت جمعی در جهت مذکور هستیم باید شیب جامعه را به سمتِ این هدف تغییر دهیم تا حتی افراد با اراده هایی ضعیف را نیز با استفاده شیب و اقتضای جامعه و عدم سر بالایی و مانع، در جهت تولید علم حرکت دهیم. این اقتضا ابعاد انگیزش، دانشی وبینشی و رفتاری دارد که برای مثال در بعد انگیزش باید برای کسی که در راه تولید علم میخواهد قدم بردارد، حمایت های مالی و امکاناتی خوب فراهم شود تا فرد از این جهت دیگر نگرانی نداشته باشد. بعد از این مقدمه لازم می دانم به اصل بحث یعنی بحث آسیب شناسی نظام علمی کشور از بعد تولید علم و به طور خاص علم دینی بپردازیم:
1- غربزدگی: به نظر بنده بزرگترین معضل فعلی فضای جامعه علمی کشور و یا حتی به طور کل جامعه ما غربزدگی است. این مشکل به طور خاص در فضای دانشگاهی علوم انسانی و به صورت خطرناکتر مشاهده میشود. بنده فقط حوزه اساتید را اشاره می کنم. معمولا اساتید برجسته این حوزه علم به دلیل تحصیل در غرب د و یا به دلیل اعتمادِ ناخوداگاه و پیش از حد به نظریه پردازان غربی، مقهور نظریات آنها شدهاند و علوم غربی را علومی بی خدشه می دانند. بقیه اساتید نیز - به غیر از عدهای قلیل که اثر نپذیرفتهاند- معمولا از شاگردان اساتید مذکور بوده اند و تحت تاثیر نگرش ها و بینش های آنان هستند.
2- محدود کردن معنای تولید علم به حوزه های فناوری، مهندسی و پزشکی و عدم درک اهمیت علوم انسانی و اجتماعی: متاسفانه علی رغم تاکیدات مقام معظم رهبری پیرامون نقش کلیدی علوم انسانی اجتماعی تاکنون، توجه بسیار کمتری به تحقیقات و مطالعات جدی در این حوزه شده است. ویا اگر هم در مواردی به این موضوعات پرداخته شده صرفا از سنخ همان کارهایی است که چون مقام معظم رهبری در مورد فلان موضوع صحبت کرده، باید یک همایش برگزار کنیم تا تکلیف از ما ساقط شود. البته دور از انصاف است که تلاش های بسیار زیاد عدهای قلیل و معمولا گمنام در این حوزه را نادیده گرفت.
3- آسیب جدیِ بعدی در حوزه مقالات و پژوهشها و کتب منتشرشده به عنوان تولید علم میباشد. در حوزه مقالات و پژوهش ها، آسیب جدی کمیتگرایی مفرط میباشد به گونهای که از پژوهشگر برای چاپ مقالهاش انتظار دارند، در کیفیترین مسائل، نهایتا به صورت کمی تحقیق کند. البته اخیرا در فضای پژوهش کیفی روزنههایی از امید در حال روشن شدن است. و اما در حوزه کتاب، متاسفانه اکثر کتابها با رویکردی تجاری نگارش می شود و ضمنا یک ترجمهگرایی را، آن هم از نوع ناقص حتی در کتابهای تالیفی منتشرشده شاهد هستیم.
ادامه دارد...